تبلیغات

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر





پروفایل
پروفایل انیمه ای

مشخصات فردی
نام : اُبسکوریو ( قبل از سقوط نام او لومینور بود )
معنی اسم : تاریکی - تاریک - مرموز - مبهم
سن : نامشخص
جنسیت : پسر
نوع : فرشته سقوط کرده ( اما آنقدر سیاه و اهریمنی شده که نیمه سمت راست بدنش مانند شیاطین شده است )
رنگ چشم : طلایی ( قرنیه چشم مانند چشم گربه ) - در زمان خشم قسمت طلایی چشم قرمز میشود درست مانند شعله های آتش میسوزد و زبانه می کشد و قسمت سفید چشم سیاه میشود.
بستگان: پدر: زئوس (خدا) - مادر: هرا (الهه) - برادران مورد علاقه: لوسیفر - آماندیل - یوریل - خواهران مورد علاقه: میکائیل - جبرئیل
مشخصات:
دلیل سقوط : لومینور اولین فرزند زئوس بود و به همین دلیل تمامی قدرت های او و مادرش را به ارث برده بود. او به عنوان وارث همیشه مورد توجه بود. زئوس تمامی هنرها و جادوها را به او آموخت. لومینور شش بال الهی ( بال ها درست مثل هاله ای از نور درخشان بودند که از پشتش بیرون زده بودند، بال هایی که حتی از نظر دیگر خدایان خاص و منحصر به فرد بود و این به خاطر این بود که فرزند اول بود ) داشت. لومینور از هر لحاظ بی نقص بود. مورد اعتماد، راستگو.... و بسیاری دیگر از صفات نیک را داشت. چون وارث نور و جانشین زئوس بود پدر و مادرش به او اجازه خروج از بهشت را نمی دادند. لومینور زمانی که 8 ساله بود مخفیانه از بهشت بیرون آمد و به دنیای شیاطین رفت. او نسبت به شیطان ها کنجکاو بود. و در آن زمان با شیطانی همسن خودش به نام "ریزر" آشنا میشود. از آن به بعد لومینور هر صد صال یک بار به دیدن ریزر می آمد ان ها دوستان صمیمی شده بودند و با هم دوئل می کردند. یک روز زئوس به قلمرو شیاطین حمله می کند و بخشی از سرزمین آن ها را تصرف می کند. و در این بین لومینور نیز در آن سرزمین بوده و آسیب می بیند. در آن زمان لومینور 999 هزار سال سن داشت و فردای آن روز یک میلیون ساله میشد و به عنوان پادشاه نور جای پدرش را می گرفت. ریزر که بخاطر نبرد بسیار زخمی شده بود را با خود به درون غاری بزرگ و تاریک حمل می کند تا زخم هایش را درمان کند. اما ریزر دوام نمی آورد و درست زمانی که ساعت 5 صبح یعنی زمان تولد او میشود و لومینور یک میلیون ساله میشود ریزر میمیرد. لومینور که حالا تنها دوست خود رو از دست داده بود بسیار خشمگین میشود از نظر او این موضوع کاملا غیر منصفانه و ناعادلانه بود. او به قصر پدرش بر میگردد. همه ی خدایان در آنجا جمع شده بودند تا پادشاهی او را تبریک بگویند. اما در برابر چشم هایشان بال های الهی لومینور ازبین میرود و مثل بال های معمولی یک فرشته میشود. همه از این موضوع تعجب کرده بودند. مادرش خواست در این مورد از لومینور سوال کند اما لومینور در برابر چشمان همه شمشیرش "شیستا" (ستاره ی درخشان) را از غلاف بیرون آورد و با آن هر پنچ بال خود را قطع کرد و زمانی که می خواست ششمین بال را هم قطع کند پدرش مانع این کار او شد. اما لومینور بر صورت زئوس چنگ می اندازد ( به همین دلیل در سمت راست صورت زئوس جای زخمی بلند به چشم می خورد.) لومینور آنقدر عصبانی بود که چیزی نگفت و بدون حرفی بهشت را ترک کرد. از آنجایی که او تمامی قدرت های پدر و مادرش را داشت جهانی به اسم "نوور" به معنی " هیچ جا" را میسازد و در آنجا مستقر میشود. از نظر او ریزر مهربان و وفادار بود برای همین مرگ او را نا عادلانه می دانست چرا که پدرش به سرزمین شیاطین تجاوز کرده بود و ریزر فقط می خواست از سرزمینش دفاع کند. از آن پس او نام خود را از لومینور به ابسکوریو تغییر داد.
پس از سقوط: ابسکوریو هیچ سعی در ازبین بردن و نابودی جهان نداشت او از درون تهی شده بود و نمی دانست که دقیقا چه می خواهد. پس تصمیم گرفت که گناه کاران را مجازات کند. او از پدرش متنفر بود اما هنوز او را دوست داشت برای همین نمی توانست او را بکشد. به هر حال او مخلوقات اهریمنی را خلق کرد و به دنیای فانی ها فرستاد. او تصمیم گرفت ستمگران و ظالمان را تنبیه و مجازات کند اما روش های شکنجه او بسیار خشن و وحشیانه بود زئوس که دید ابسکوریو برخلاف آن چیزی که انتظار داشت هزاران برابر بدتر از زندانبان های جهنم رفتار می کند طاقت نیاورد و سعی کرد با او صحبت کند و بپرسد دلیل این تغییر ناگهانی او چیست اما او نتوانست جهان "هیچ جا" را پیدا کند و نا امید شد.
سرگذشت پس از آن: زئوس و هرا تصمیم گرفتند فرزندان دیگری را خلق کنند و این گونه برادران و خواهران ابسکوریو به وجود آمدند. هر چند آن ها هرگز ابسکوریو را ندیدند اما ابسکوریو به آن ها شناخت کاملا داشت و دربین برادران اخلاق لوسیفر و میکائیل را بیشتر از بقیه می پسندید
قدرت : او قدرت خلق کردن و نابودی هر جهانی را که بخواهد دارد - قدرت خلق موجودات زنده فانی یا فناناپذیر -
نقطه ضعف : ابسکوریو قدرت زیادی دارد و همین باعث میشود او نتواند وارد دنیای فانی ها شود. چرا که زئوس با استفاده از قدرت خود ورود شیاطین یا خدایان قدرتمند را به دنیای فانی ها ممنوع کرده بود.
چیزهای دیگر
علایق: معما - مسئله های فکری سخت - درست کردن هیولا -نگاه کردن به چگونگی زندگی کردن فانی ها - دانستن درمورد علایق انسان ها و اینکه چرا بعضی از آن ها به جای راه درست گناه انجام میدهند
تنفرات : مورد خیانت قرار گرفتن - دروغ - عهدشکنی -درویی - ظلم
جمله مورد علاقه : 1) چرا گناه می کنی وقتی که می تونی نیکی انجام بدی؟ 2) عصبانی کردن من برات خطرناکه 3) میدونی چه حسیه که یکیو اینقدر دوست داشته باشی که ازش متنفر بشی؟
دیگر
حیوان مورد علاقه : اژدها
بیشتر : ابسکوریو زمانی که زئوس مادرش را از بهشت طرد کرد نزد خود می آورد و به او اجازه میدهد با او زندگی کند. ابسکوریو مادرش را بسیار دوست داشت و نمی توانست درد کشیدن و غم او را ببیند و میشود گفت که دربین تمامی فرشتگان او بی شک فرزند موردعلاقه مادرش است. ابسکوریو یک کریستال یاسی رنگ بسیار بزرگ در مرکز قلعه اش دارد و زمانی که به درون آن نگاه می کند و میبیند یک بال فرشته مانندش باقی مانده همان جا تصمیم میگیرد تبدیل به کابوسی هولناک برای ستمکاران شود. چون آن بال او را یاد ریزر می انداخت. برای همین هرگز آن بال را قطع نکرد.
رنگ مورد علاقه : طلایی و سفید - سیاه و قرمز
غذا مورد علاقه : خون به عنوان نوشیدنی و گوشت خام به عنوان غذا - ابسکوریو پس از شیطان شدن علاقه ای شدیدی به گوشت و خون پیدا کرد او بیشتر از همه علاقه زیادی به مزه خون فناپذیرها و نامیرایان نیکوکار دارد هرچقدر شخص پاک تر باشد و گناه کمتری انجام داده باشد لذیذ تر است به همین دلیل ابسکوریو مخلوقات نیکوکار را میکشد و می خورد ( او نمی تواند به دنیای فانی ها برود برای همین هروقت هوس مزه گوشت و خون آن ها را می کند یکی از مخلوقاتی که خودش درست کرده است را می فرستد تا برایش شکار کند)
نام شمشیر: شیستا ( مخفف: shining star ) معنی: ستاره درخشان
عضو خانواده مورد علاقه: مادرش و لوسیفر
سرگرمی: از میان صفحه ای هاله مانند و بنفش به دنیای انسان ها نگاه می کند. شیوه زندگی آن ها برایش جالب است
.: Designed By : Magic World :.